خرید بک لینک
چه نقاش و ماهری است فکر و خیال،وقتی که دانه دانه موهایت را سفید می کند

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

چشمانم خواب و میخواهد

دلش هوای ذره ای آسودگی دارد

دل شکسته ام خسته است، شراب میخواهد آب نه

درد،سرم را گرفته، درمان میخواهد، دوا نه

جانم به لب رسیده ،مرگ می خواهد، خواب نه

با که گویم درد دل

می گویند:درد دل که گفتنی نیست

مهر شدست بر دهانم و اشک شدست بر چشمانم

شاید خاک هم بر سرم

آیا این قصه ی پر غصه ادامه دارد ...

بایست ، بایست ، ای قلبم که جانم نای جان کندن هم ندارد ...

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

بعضی از آدما واسه هر کاری یه انگیزه میخوان...

شایدم امید ،

منم یکی از اون آدما هستم که تنها انگیزم و از نوشتن دلنوشته هام، امید داشتن به اینه که بعضیا میان میخونن..

و شاید تو دلشون احساس همدردی میکنن..

وقتی خیلی شادم و موقعی که خیلی غمگینم یه چیزایی از ذهنم تراوش میکنه..

یا تو دلم میخونم.یا اگه بتونم یادداشت میکنم.

اگه غلط املایی داره..یا نگارشی..و بی وزن و قافیست شما ببخشین.

همین

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

خسته ام و گنگ و دل شکسته و تو چه می دونی کی دلمو شکسته تو این دنیای مه گرفته بازم دلم گرفته گرد و غبار زندگی رو شونه هام نشسته موهامو سفید کرده چهرمو پیر کرده دستامو لرزون چشمامو گریون ای خدای مهربون تا

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

قلبم می تپد..چشم می بیند و نفس هر دم می آید و باز می رود

لب سخن میگوید..پاها همچنان در حرکتند..و سرانگشتان دست در حال نوشتن

زبان زمزمه میکند. و این مغز است که فکر می کند و فرمان می دهد....

همه در کارند..

پس کجای و کار می لنگد و که دل میلرزد و نفس تنگ میشود

و گاهی نای سخن گفتن هم نمیتوان

پا ،راه میرود ،ولی فکر جای دیگر است

چشم مینگرد ،ولی نمی بیند

و چه ساده گذشت!!!!

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

دلم گریه می خواهد.ولی چشمانم می گوید مرد گریه نمیکند قلبم به تپش افتاده است و همچنان چشمانم درگیر مردانگی خود است می گوید..نشکن..میگویم قلبم شکسته است..و باز او میگوید بایست..قدم بزن! ایستاده ام ،اما

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

و امروز و یا فردا یک داستانی دیگر.نمیدانم این آزمون الهی ست یا سرنوشت و و یا تقدیر،و یا شایدم قهر و بلای آسمانی،این قضاست یاقدرالهی. خداوندا درکی افزون ده تا بهتر و بیشتربفهمم که این جزای کدام یک از گن

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

عشق ،یعنی نرسیدن

عشق ،یعنی جدایی ،بعد رسیدن

عشق ،یعنی درد ،غم و زجر کشیدن

عشق یعنی نبودن در حال بودن

عشق یعنی حسرت لحظه ی دیدار

عشق یعنی در نهایت سرت بالای دار

عشق یعنی محکوم به اعدام

عشق یعنی رسوای عالم

عشق یعنی عاقبت بی سرانجام

عشق یعنی شوری طعام

عشق یعنی قلبی ش ک س ت ه

و تنها این عشق به خداست که ماندگار است

و خدا عاشق ماست

ای معشوق لایتناهی دریاب همه ی ما را

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

اگر تن آدمی شریف بُود لباس و نبود نشان آدمیت و همان به ،که بُوَد لباس نشان آدمیت آدمی همین است... گوش است و دهان و بینی مرغ است،مرغی که سخن براند که تو در، هر کجا ببینی آدمی همان دیو است که اسیر مانده در

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

این جهان کوه است و آهنگ ما...! این جهان آیینه است و تصویر ما...! گر کور شود چشمه ی آب روان ز دست تو تماشا کن که کور شود دو چشمت در گور تو...! شنیدی آن طفل بازی گوش ، بشکست پای آن گنجشکک بی هوش از هم

برچسب: نویسنده: مهسا کمالی تاريخ: جمعه 7 دی 1397 ساعت: 18:29

صفحه بندی